<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت اکوسیستم‌های طبیعی</title>
    <link>https://emj.ardakan.ac.ir/</link>
    <description>مدیریت اکوسیستم‌های طبیعی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 22 May 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی اثر مدیریت چرای دام بر الگوی تغییرات تنوع در امتداد گرادیان ارتفاع</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_735107.html</link>
      <description>پوشش گیاهی یکی از مهم‌ترین عارضه‌های نمود سیمای طبیعت بوده و به‌عنوان بهترین راهنما برای قضاوت در مورد عوامل اکولوژی آن منطقه به‌شمار می‌روند. در این تحقیق منطقه بزداغی واقع در شهرستان بجنورد، استان خراسان شمالی مورد بررسی قرار گرفت. نمونه‌برداری در فصل اوج رشد گونه‌های گیاهی به روش سیستماتیک تصادفی انجام گرفت. مساحت واحدهای نمونه‌‌برداری مطابق اندازه واحد نمونه‌برداری پیشنهادی برای مطالعه پوشش‌های علفی یک مترمربع، پوشش‌های درختچه‌ای 25 مترمربع و برای پوشش‌های درختی 100 مترمربع انتخاب شد. شاخص‌های تنوع شانون-واینر، سیمپسون و غنای گونه‌ای محاسبه شدند. بررسی همزمان فراوانی و خصوصیات کارکردی گونه‌ها با اندازه‌گیری شاخص‌های تنوع کارکردی صورت گرفت. ارتباط بین شاخص‌های تنوع زیستی (تنوع گونه‌ای و تنوع کارکردی) با ارتفاع در دو نوع مدیریت مختلف چرای دام (قرق‌شده و در حال چرا) مورد بررسی قرار گرفت. بررسی ارتباط ارتفاع و شاخص‌های تنوع زیستی با استفاده از همبستگی و رگرسیون خطی انجام شد. آنالیزهای آماری در نرم افزار R محاسبه شدند. بررسی تاثیر نوع مدیریت بر ارتباط شاخص‌های تنوع با ارتفاع نشان داد که نوع مدیریت اثر معنی‌داری بر رابطه بین ارتفاع و شاخص‌های تنوع زیستی دارد. این تاثیر در برخی مواد موجب تغییر جهت رابطه (از ارتباط مثبت به منفی) و یا از بین رفتن رابطه (تبدیل رابطه معنی‌دار به رابطه غیر معنی‌دار) شد. برای مثال، در منطقه قرق‌شده، ارتباط مثبت و معنی‌داری بین ارتفاع میانگین وزنی سطح ویژه برگ (R2 = 0.146, P-value = 0.043) وجود داشت در حالی‌که در منطقه چراشده، رابطه معنی‌داری مشاهده نشد (P-value &amp;amp;gt; 0.05). به‌طور کلی نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که چرای دام باعث ایجاد تغییرات زیادی در ساختار و عملکرد جوامع گیاهی می‌شود. به‌طوریکه در تحقیق حاضر وجود چرای دام موجب از بین رفتن ارتباط بین تنوع زیستی و ارتفاع شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی حساسیت آستانه‌ای لکه‌های زیستگاهی کل و بز (Capra aegagrus)در پارک ملی تندوره با رویکرد بوم‌شناسی سیمای سرزمین</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_737798.html</link>
      <description>تکه‌تکه‌شدن زیستگاه و انتخاب آستانه مناسب در مدل‌های پراکنش گونه از چالش‌های اساسی برنامه‌ریزی حفاظتی محسوب می‌شود. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ساختار فضایی زیستگاه کل و بز (Capra aegagrus) در پارک ملی تندوره و بررسی حساسیت سنجه‌های سیمای سرزمین نسبت به آستانه‌های مختلف مطلوبیت انجام شد. بدین منظور، با استفاده از الگوریتم بی‌نظمی بیشینه و 45 نقطه حضور ثبت‌شده در سال 1404، نقشه مطلوبیت زیستگاه تهیه گردید. سپس با بهره‌گیری از رویکرد تناسب ناحیه‌ای سرزمین و ترکیب سه آستانه مطلوبیت (180، 200 و 220) و سه حداقل مساحت لکه (10، 30 و 50 هکتار)، 9 سناریوی تحلیلی تولید شد. نتایج نشان داد متغیرهای فاصله از رودخانه (38/3 درصد مشارکت؛ 16/84 درصد اهمیت)، نوع پوشش گیاهی (19/8 درصد مشارکت؛ 9/06 درصد اهمیت) و ارتفاع (11/3 درصد مشارکت؛ 24/19درصد اهمیت) بیشترین نقش را در تبیین پراکنش گونه داشته‌اند. با افزایش آستانه مطلوبیت از 180 به 220، ساختار فضایی زیستگاه به‌طور محسوسی متراکم‌تر شد. تعداد لکه‌ها (NP) از 39 لکه در آستانه 180 و حداقل مساحت 10 هکتار به 5 لکه در آستانه 220 کاهش یافت. تحلیل حساسیت نرمال‌شده نشان داد شاخص تعداد لکه‌ها بیشترین واکنش را به تغییر آستانه داشته و ضرایب آن در هر دو بازه 180 تا 200 و 200 تا 220 کمتر از 2- بوده است، در حالی‌که ضرایب AI و COHESION نزدیک به صفر باقی ماند. افزایش آستانه مطلوبیت بیش از آنکه انسجام کلی سیمای سرزمین را تغییر دهد، موجب کاهش تعداد لکه‌ها و یکپارچگی فضایی زیستگاه در هسته‌های مرکزی- جنوبی پارک شده است. بدین ترتیب، تصمیم‌گیری مبتنی بر دامنه‌ای از آستانه‌ها می‌تواند به افزایش اعتبار برنامه‌ریزی حفاظتی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست روش دلفی در تبیین علل و عوامل گسترش و چیرگی گیاه چوبیAsteragalus brachycalyx و تحلیل پیامدهای آن بر سیستم‌های تولید دام</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_736509.html</link>
      <description>پدیده گسترش و چیرگی گیاهان چوبی از مهم‌ترین فرآیندهای تغییرکاربری و تحول بوم نظام‌های مرتعی در نقاط مختلف جهان به‌شمار می‌آید؛ شناخت این پدیده و تاثیرات آن می‌تواند در مدیریت پایدار منابع طبیعی بسیار مؤثر باشد. این پژوهش به‌عنوان اولین مطالعه نظام‌مند در ایران با هدف شناسایی و رتبه‌بندی مولفه‌های مرتبط با گسترش و چیرگی گیاهان چوبی در مراتع استان چهارمحال و بختیاری با کاربرد روش‌شناسی دلفی انجام شد. در این راستا، ابتدا، مجموعه‌ای از سوالات مرتبط با این پدیده از منابع علمی استخراج شدند. ضریب آلفای کرونباخ 0/85 اعتبار و پایایی قابل قبول پرسشنامه را تأیید کرد. پس از تعیین جامعه آماری 30 نفره، پرسشنامه طی سه مرحله بین اعضای پنل تبادل شد. براساس نتایج این تحقیق پاسخگویان در‌خصوص تغییر پوشش گیاهی مراتع استان در راستای درک از علایم و نشانه‌های تغییر پوشش و روند به سوی ظهور و بروز این پدیده با اجماع متوسط (ضریب کندال 0/38) تا اجماع نسبتا قوی (ضریب کندال 0/50) در مرحله‌ی سوم اجماع نظر نشان دادند. نتایج نشان دادند مهم‌ترین عوامل مؤثر بر گسترش گیاهان چوبی طی چند دهه گذشته در مراتع استان، معیارهای عوامل طبیعی با اجماع نسبتا قوی (ضریب کندال 0/60) و مهم‌ترین شاخص‌های گسترش گیاهان چوبی، کاهش بارندگی و تغییر نوع بارندگی با اجماع متوسط بودند. در ارتباط با سیستم‌های تولید دام نیز شرکت کنندگان در این تحقیق با اجماع نسبتا قوی (به ترتیب ضریب کندال 0/54 و 0/55) در خصوص تغییر در تغذیه، تعلیف و چرای دام و تغییر در زنده مانی، تولید مثل (موالید) و محصولات لبنی سیستم‌های دامداری در دهه‌های اخیر اتفاق نظر نشان دادند. یافته‌های این تحقیق می‌تواند مبنایی برای طراحی راهبردهای مدیریتی پیش‌دستانه در مراتع در معرض این پدیده باشد. علاوه‌بر این، کاربرد روش دلفی به‌عنوان ابزاری کارآمد برای کاهش عدم قطعیت و ارائه راهبردهای مدیریتی پایدار در مراتع استان معرفی می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و اعتباریابی مدل تشخیص فرصت کارآفرینانه مبتنی بر بریکولاژ در مدیریت پسماندهای صنعتی در اکوسیستم های خشک</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_738339.html</link>
      <description>مدیریت پسماندهای صنعتی یکی از مهم‌ترین چالش‌های توسعه پایدار است به‌ویژه در اکوسیستم‌های خشک، به دلیل محدودیت منابع، کمبود آب و حساسیت‌های محیط‌زیستی، نیازمند رویکردهای نوآورانه برای احیای منابع موجود و خلق فرصت‌های کارآفرینانه است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و اعتباریابی مدل تشخیص فرصت کارآفرینانه مبتنی بر بریکولاژ در احیای منابع موجود (بهره‌برداری مجدد و ارزش‌آفرینی از پسماندهای صنعتی) در مدیریت پسماندهای صنعتی در اکوسیستم‌های خشک انجام شد. این پژوهش در چهار گام انجام شد. در گام نخست، مؤلفه‌های مؤثر بر تشخیص فرصت با استفاده از تحلیل محتوای کیفی ادبیات و مصاحبه با خبرگان استخراج شد. در گام دوم، مؤلفه‌ها با بهره‌گیری از تکنیک دلفی فازی اعتبارسنجی شدند. در گام سوم، نوع و شدت روابط میان مؤلفه‌ها با استفاده از نگاشت شناختی فازی تحلیل گردید و در گام چهارم، مدل پیشنهادی با تحلیل شبکه‌های اجتماعی بررسی و اعتبارسنجی شد. یافته‌ها نشان داد ۱۵ مؤلفه شامل محیطی، فردی کارآفرینانه، سازمانی و منابع، فناورانه و نوآوری، نهادی و اکوسیستمی، محرک‌های بریکولاژ، فرهنگی- اجتماعی، لجستیکی و عملیاتی، اقتصادی- مالی، اکولوژیکی و پایداری، سیاسی- استراتژیک، فناوری‌های نوظهور، روان‌شناختی و رفتاری، امنیتی و ریسک‌های ویژه و آینده‌نگرانه بر تشخیص فرصت اثرگذارند. نتایج تحلیل نگاشت شناختی فازی و تحلیل شبکه‌های اجتماعی نشان داد مؤلفه‌های محرک‌های بریکولاژ، محیطی و فردی کارآفرینانه بیشترین مرکزیت و تأثیرگذاری را در ساختار مدل دارند. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که مؤلفه بریکولاژ کارآفرینانه با تکیه بر بازترکیب خلاقانه منابع موجود، محدودیت منابع را به فرصت تبدیل کرده و می‌تواند زمینه‌ساز توسعه اقتصاد چرخشی، افزایش بهره‌وری منابع و بهبود مدیریت پسماندهای صنعتی در این مناطق باشد. مدل پیشنهاد ‌شده می‌تواند مبنایی برای تصمیم‌گیری مدیران صنایع و سیاست‌گذاران، به‌ویژه در صنایع مستقر در اکوسیستم‌های خشک، در طراحی راهبردهای نوآورانه مدیریت پسماندهای صنعتی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهکارهای توسعه پایدار بهره‌برداری از گیاه داروئی جنس .Ferula spp در اراضی مرتعی استان خراسان رضوی</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_736758.html</link>
      <description>لازمه بهره‌برداری پایدار از گیاهان داروئی از عرصه‌های طبیعی توجه به اصول توسعه پایدار بر اساس شرایط اکولوژیکی، اقتصادی و اجتماعی هر منطقه است. با توجه به ضرورت بهره‌برداری پایدار و حفاظت از عرصه‌های طبیعی؛ هدف از تحقیق حاضر بررسی و تبین راهکارهای توسعه پایدار بهره‌برداری از گیاه داروئی جنس Ferula spp. در اراضی مرتعی استان خراسان‌رضوی است. این پژوهش با هدف تدوین نقشه راه توسعه گیاهان دارویی آنغوزه و باریجه در عرصه‌های مرتعی استان خراسان‌رضوی انجام شد. در این راستا با استفاده از روش SWOT اطلاعات مورد نیاز از طریق مصاحبه و تکمیل پرسش‌نامه‌ها با کارشناسان و بهره‌برداران متخصص و پیشرو به‌دست آمد. نتایج نشان داد که جمع نمره نهایی شاخص‌های ماتریس ارزیابی عوامل داخلی و عوامل خارجی در گیاه آنغوزه (Ferula spp.) به‌ترتیب 2/64 و 2/74 شده است، که نشان داد که گیاه آنغوزه به‌دلیل گستردگی رویشگاه‌ها، ارزش اقتصادی بالا و مزیت‌های صادراتی در موقعیت تهاجمی قرار دارد. همچنین در رابطه با گیاه باریجه جمع نمره نهایی شاخص‌های ماتریس ارزیابی عوامل داخلی و عوامل خارجی به ترتیب 3/17 و 2/92 شده است که نشان داد که گیاه باریجه به‌دلیل کمیت و کیفیت بالای صمغ، مقاوم بودن به کم‌آبی و شرایط تنش‌های محیطی و مزیت‌های صادراتی در موقعیت تهاجمی قرار دارد. به‌طورکلی گیاه باریجه و آنغوزه گونه‌های گیاهی مناسبی جهت حفاظت رویشگاه، احیاء و توسعه رویشگاه در شرایط اکولوژیکی و مناطق مناسب و همچنین گونه‌هایی دارای صمغ با ارزش و دارای کمیت و کیفیت بالایی در مراتع استان هستند. با توجه به تحلیل نتایج راهکارهای توسعه پایدار بهره‌برداری این دو گونه بر اساس پتانسیل رویشگاه در هر سال، فرآوری و بازاریابی صمغ این دو گونه و همچنین برداشت با توجه به زنجیره ارزش هر گونه، استوار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واسنجی و ارزیابی مدل‌های مختلف تجربی تخمین تابش خورشیدی روزانه در ایستگاه سینوپتیک یزد</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_738341.html</link>
      <description>تابش خورشیدی به‌عنوان یکی از متغیرهای مهم در مدل‌های بیلان انرژی، تبخیر- تعرق و شبیه‌سازی رشد گیاهان است. در این تحقیق عملکرد 41 مدل تجربی (10، 7 و 24 مدل به ترتیب بر اساس داده‌های تابش خورشیدی، دما و سایر داده‌های هواشناسی) در برآورد تابش خورشیدی روزانه در ایستگاه سینوپتیک یزد در حد فاصل سال‌های 2006 تا 2023 مورد بررسی قرار گرفت و ضرائب ثابت معادلات با استفاده از تحلیل رگرسیون و در نرم افزار SPSS محاسبه گردید. از آمـار سـال‌هـای 2006 تا 2020 برای واسنجی و از آمار سال‌های 2021 تا 2023 برای ارزیابی مدل‌ها استفاده شد و معیارهای ارزیابی پرکاربرد مانند ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، قدر مطلق میانگین خطا (MAE) و ضریب تبیین (R2) به‌کار رفت. نتایج نشان داد که مدل‌های تجربی که بر اساس داده‌های هواشناسی دمای میانگین، تابش فرازمینی، ساعات آفتابی و حداکثر ساعات آفتابی، تابش خورشیدی را تخمین می‌زند، نتایج بهتری نسبت به سایر مدل‌ها نشان می‌دهند؛ به‌طوری که مدل شماره 34 (مدل Togrul and Onat, 1999) با ضریب تبیین برابر با 0/75، میانگین مربعات خطای 1/892 و قدر مطلق میانگین خطای برابر با 1/263 بهترین نتیجه را نسبت به سایر مدل‌های تجربی کسب کرد و مدل‌هایی که تابش خورشیدی را بر اساس تنها پارامتر دما پیش‌بینی می‌کنند، نسبت به سایر مدل‌ها نتیجه ارزیابی پایین‌تری نشان دادند. به‌طور کلی می‌توان نتیجه گرفت که مدل‌های ترکیبی (چندمتغیره) از دیدگاه هواشناسی، هیدرولوژی و فیزیک جو عملکرد بهتری در برآورد تابش خورشیدی دارند، زیرا تابش خورشیدی در سطح زمین حاصل برهم‌کنش هم‌زمان چندین فرآیند جوی است و یک متغیر به‌تنهایی نمی‌تواند تمام این فرآیندها را توصیف کند. از سوی دیگر هرچند روش‌های ترکیبی و یادگیری ماشین اغلب از نظر دقت از مدل‌های تجربی بهتر عمل می‌کنند، اما فرمول‌های تجربی همچنان به دلیل سادگی خود، در بسیاری از موارد به عملکرد رضایت‌بخش دست می‌یابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پایداری تورم و عدم قطعیت در بازار محصولات چوبی ایران: رویکرد انباشتگی کسری در حضور شکست‌های ساختاری</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_736759.html</link>
      <description>محصولات چوبی به‌عنوان کالاهای استراتژیک حاصل از منابع تجدیدپذیر، نقشی حیاتی در توسعه پایدار و ترسیب کربن ایفا می‌کنند. با این حال، بازار چوب ایران در سال‌های اخیر با نوسانات قیمتی شدیدی روبه‌رو بوده است که می‌تواند پایداری اکوسیستم‌های جنگلی را به‌مخاطره اندازد. هدف اصلی این پژوهش، برآورد درجه انباشتگی کسری (d)  در تورم شاخص قیمت تولیدکننده بخش چوب و فرآورده‌های چوبی ایران و همچنین ارزیابی عدم قطعیت در این بازار است. نوآوری پژوهش حاضر در به‌کارگیری رویکرد انباشتگی کسری و تقریب فوریه است که اجازه می‌دهد پایداری ذاتی متغیرها از &amp;amp;laquo;حافظه کاذب&amp;amp;raquo; ناشی از شکست‌های ساختاری تفکیک شود. داده‌های مورد استفاده شامل شاخص قیمت فصلی بخش چوب از بهار 1384 تا تابستان 1404 است که از مرکز آمار ایران گردآوری شده است. در مرحله نخست، سری زمانی عدم قطعیت استخراج گردید. در مرحله بعد، ضریب انباشتگی کسری (d) برای هر دو متغیر تورم و عدم قطعیت برآورد شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که تورم بخش چوب با مقدار ضریب انباشتگی 0/486، فرآیندی مانا اما دارای حافظه بلندمدت است؛ به این معنا که تکانه‌های قیمتی در این بازار ماهیتی گذرا دارند، اما سرعت بازگشت آن‌ها به میانگین بسیار کند است. عدم قطعیت بازار نیز با ضریب انباشتگی 0/346 دارای حافظه بلندمدت است که نشان می‌دهد نااطمینانی در این بازار نیز ماندگار بوده و اثرات تکانه‌های وارده به سرعت محو نمی‌شوند. معنی‌داری ضرایب فوریه در مدل‌ها، تأثیر قطعی وقایعی نظیر طرح تنفس جنگل و نوسانات ارزی را به‌عنوان شکست‌های ساختاری بر پایداری قیمت‌ها تأیید کرد. بر اساس یافته‌های پژوهش، ماندگاری بالای تورم در این صنعت می‌تواند با کاهش افق برنامه‌ریزی تولیدکنندگان، انگیزه برای برداشت‌های غیرمجاز و فشار بر رویشگاه‌های طبیعی را افزایش دهد. ماندگاری بالای تورم، افق برنامه‌ریزی تولیدکنندگان را کاهش داده و انگیزه برداشت غیرمجاز را تشدید می‌کند؛ لذا ضروری است سیاست‌های تثبیت‌کننده انتظارات تورمی در اولویت قرار گیرند</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه میزان ترسیب کربن خاک بین سه رویشگاه‌ با غالبیت Festuca ovina، Astragalus gossypinusو Dactylis glomerata در مراتع پشتکوه ساری، استان مازندران، شمال ایران</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_738813.html</link>
      <description>ترسیب کربن خاک یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سلامت اکوسیستم‌های مرتعی است و نقش مهمی در کاهش غلظت دی‌اکسیدکربن اتمسفر دارد. این پژوهش با هدف مقایسه میزان ترسیب کربن خاک در سه رویشگاه مرتعی شامل دو علفزار با گونه‌های غالب Festuca ovina و Dactylis glomerata و یک بوته‌زار با گونه غالب Astragalus gossypinus در مراتع پشتکوه چهاردانگه استان مازندران و بررسی همبستگی آن با درصد تاج‌پوشش کل و کربن آلی خاک انجام شد. نمونه‌برداری به روش سیستماتیک- تصادفی و با برداشت ۲۷ نمونه خاک از عمق ۳۰ سانتی‌متری (۹ نمونه در هر رویشگاه) انجام و داده‌ها با تحلیل واریانس یک‌طرفه، آزمون توکی و ضریب همبستگی پیرسون تجزیه‌وتحلیل شدند. میزان ترسیب کربن در رویشگاه‌های F. ovina و D. glomerata به‌ترتیب ۹۴۷۷۴۸ و ۸۵۶۱۰۸ کیلوگرم در هکتار بود که به‌طور معنی‌داری از رویشگاه A. gossypinus (۳۰۹۸۵۶ کیلوگرم در هکتار) بیشتر بود (0/05&amp;amp;gt;P) همچنین درصد کربن آلی خاک در دو علفزار (2 و 2/01 درصد) به‌طور معنی‌داری بیشتر از بوته‌زار (0/64 درصد) بود. درصد تاج‌پوشش کل در رویشگاه‌های D. glomerata، F. ovina و A. gossypinus به‌ترتیب 87/89، 68/33 و 45/11 درصد و درصد لاشبرگ به‌ترتیب 2/33، 0/56 و 2/67 درصد به‌دست آمد. همبستگی مثبت و قوی بین ترسیب کربن و کربن آلی خاک (0/941=r) و نیز بین کربن آلی خاک و تاج‌پوشش کل (0/714=r) مشاهده شد. با وجود بیشتر بودن درصد لاشبرگ سطحی در بوته‌زار، این رویشگاه کمترین میزان ترسیب کربن و و درصد کربن آلی خاک را داشت که نشان می‌دهد ترسیب کربن در خاک رویشگاه‌ها تنها به مقدار لاشبرگ وابسته نیست و کیفیت لاشبرگ، ویژگی‌های سیستم ریشه‌ای گونه‌های غالب و شرایط فیزیکی و زیستی خاک نیز در آن نقش دارند. در مجموع، در منطقه مورد مطالعه، رویشگاه‌های علفزار با غالبیت D. glomerata و F.ovina به علت برخورداری از درصدتاج‌پوشش کل بیشتر، ورودی بالاتر مواد آلی و کربن از اندام‌های هوایی و زیرزمینی، چرخه فعال ریشه و احتمالاً تفاوت در کیفیت و سرعت تجزیه لاشبرگ و حفاظت بهتر بخشی از کربن در ساختار خاک، ظرفیت بیشتری برای ذخیره و ترسیب کربن خاک نسبت به بوته‌زار A. gossypinus داشتند و می‌توانند نقش مؤثرتری در بهبود کیفیت خاک و پایداری اکوسیستم‌های مرتعی ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد زی‌توده روی‌زمینی بلوط‌ایرانی (Quercus brantii) با استفاده از پارامترهای ساختاری مستخرج از داده‌های پهپاد (مطالعه موردی: جنگلهای زاگرس، لردگان)</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_736760.html</link>
      <description>ارزیابی دقیق زی‌توده روی‌زمینی به‌منظور مدیریت پایدار جنگل‌های بلوط زاگرس که از یک طرف دارای تنوع زیستی بالا و از طرفی به جهت استفاده انسان، اکوسیستم تخریب‌یافته محسوب می‌شوند، از اهمیت بالایی برخوردار است. هدف از مطالعه حاضر برآورد زی‌توده روی‌زمینی درختان بلوط ‌ایرانی در منطقه جنگلی قلعه ‌مدرسه لردگان با استفاده از پارامترهای ساختاری مستخرج از تصاویر پهپاد به روش غیرتخریبی است. بدین منظور، متغیرهای قطر برابر سینه، ارتفاع و قطر متوسط‌ تاج 240 درخت در عملیات میدانی برداشت و با استفاده از معادلات آلومتریک، میزان زی‌توده واقعی محاسبه شد. پس از آشکارسازی تاج درختان در تصویر از طریق مدل رقومی ارتفاع تاج و الگوریتم حوضه ‌آبخیز ‌معکوس، ارتفاع و قطر متوسط ‌تاج هر درخت برآورد گردید. همچنین قطر برابر سینه درختان با روش رگرسیون خطی چندمتغیره بر مبنای دو متغیر دیگر تخمین زده شد. در نهایت، پارامترهای برآوردی برای تخمین میزان زی‌توده در تصویر وارد روابط آلومتریک شدند. براساس نتایج به‌دست آمده، جذر میانگین ‌مربعات‌ خطای‌ نسبی برای متغیرهای ارتفاع، قطر متوسط ‌تاج و قطر برابر سینه به ترتیب 25/51، 22/79 و 31/74 درصد با ضریب تبیین 0/70، 0/83 و 0/55 بود. میانگین زی‌توده روی‌زمینی برآوردشده بر مبنای متغیرهای مذکور به ترتیب 139/11، 146/78 و 260/46 کیلوگرم با ضریب تبیین 0/68، 0/93 و 0/56 به‌دست آمد. همچنین نتایج نشان داد که دقت برآورد متغیر قطر متوسط ‌تاج با ضریب تبیین 0/83 و مدل برآورد زی‌توده مبتنی بر آن با ضریب تبیین 0/93 بیشتر از دو متغیر دیگر است. به‌طورکلی، یافته‌های این تحقیق نشان داد که تصاویر پهپاد ظرفیت مناسبی برای پایش و کمی‌سازی پارامترهای ساختاری درختان بلوط‌ ایرانی و برآورد زی‌توده روی‌زمینی آن‌ها دارند و می‌توانند به‌عنوان ابزار مفیدی برای مدیریت پایدار و برنامه‌ریزی حفاظتی در این اکوسیستم‌ها مورد استفاده قرار گیرند</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترسیب کربن در توده زنده و خاک گونه های درمنه و کما، مراتع شهرستان فردوس، خراسان جنوبی</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_740944.html</link>
      <description>ترسیب کربن به مفهوم رسوب‌دهی یا جامدسازی کربن است که در این فرآیند، کربن اتمسفری طی عمل فتوسنتز به&amp;amp;rlm;صورت کربن آلی در پوشش گیاهی و خاک، تجمع داده‌شده و از غلظت اتمسفری آن کاسته می‌شود. هدف تحقیق حاضر تعیین میزان ترسیب کربن اندام هوایی و خاک در دو گونه درمنه (Artemisia kopedaghensis) و کما (Ferula ovina) زیست‌بوم‌های مرتعی شهرستان فردوس، استان خراسان جنوبی بود. برای اندازه‌گیری شاخص‌های پوشش گیاهی، تاج پوشش و تراکم، از 10 پلات دو در دو مترمربع در سه ترانسکت 50 متری و با 10 تکرار برای هرگونه گیاهی استفاده شد. نمونه&amp;amp;rlm;های خاک نیز از عمق 30 سانتی‌متری و با پنج تکرار برای هر تیمار برداشت شد. برای پوشش گیاهی، درصدکربن آلی با روش احتراق در کوره الکتریکی تعیین و برای نمونه‌های خاک، از روش استاندارد والکی بلک استفاده شد. درصد ماده آلی و ضریب تبدیل ترسیب نیز با روابط تجربی محاسبه گردید. برای آنالیز داده‌ها از نرمSPSS23  استفاده شد که نتایج نشان داد تراکم گونه درمنه و کما به ترتیب 1/55 و 0/32 پایه در هر مترمربع در منطقه است. درصد متوسط ماده آلی و درصد متوسط کربن‌آلی اندام هوایی گونه درمنه به ترتیب 65/77، 38/79 و درصد متوسط ماده آلی و کربن&amp;amp;rlm;آلی اندام زمینی (ریشه) گونه درمنه 70/4 و 8/12 برآورد شد. هم&amp;amp;rlm;چنین درصد متوسط ماده‌آلی و کربن‌آلی اندام هوایی گونه کما به ترتیب 24/84، 18/7 و درصد متوسط ماده آلی و کربن&amp;amp;rlm;آلی اندام زمینی (ریشه) گونه کما 71/4 و 9/5 برآورد شد. بین مقدار متوسط ترسیب کربن اندام هوایی و زمینی گونه درمنه و بین مقدار ترسیب کربن اندام‌هوایی گونه درمنه و اندام‌هوایی گونه کما در سطح یک درصد اختلاف معناداری وجود داشت. همچنین مقدار ترسیب کربن اندام‌های‌زمینی درمنه و کما در سطح یک درصد اختلاف معناداری داشتند. اما بین مقدار ترسیب‌کربن خاک زیرپوشش و فضای باز گونه‌ها و همچنین خاک زیرپوشش دو گونه اختلاف معناداری مشاهده نشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مدل تلفیقیِ هوشمند MetNet-2-SwinTransformer به‌منظور مدل‌سازی دبی پیک سیلاب (مطالعه موردی: حوزه آبخیز کرج)</title>
      <link>https://emj.ardakan.ac.ir/article_737327.html</link>
      <description>پیش‌بینی جریان‌های سیلاب، نقشی حیاتی در مدیریت منابع آب در حوزه‌های آبخیز با پیچیدگی‌های هیدرولوژیک بالا ایفاء می‌کند. مدل‌های هیدرولوژیکی اغلب در بازسازی تعاملات غیرخطی میان تغییرات جوی و پاسخ‌های پیچیده توپوگرافیک با چالش روبرو هستند. این پژوهش با هدف رفع این محدودیت‌ها، مدل هیبریدی نوین تحت عنوان MetNet-2-SwinTransformer پیشنهاد می‌دهد که بر پایه تلفیق قابلیت‌های استخراج ویژگی‌های زمانی مدل MetNet-2 و مدل‌سازی سلسله‌مراتبی مکانی در معماریSwin Transformer بنا شده است. عملکرد این مدل با استفاده از داده‌های دبی بیشینه ماهانه حوزه آبخیز کرج جهت ارزیابی توانایی آن در بازسازی پویایی‌های پیچیده جریان و رخدادهای حدی هیدرولوژیک مورد ارزیابی قرار گرفت. عملکرد مدل هیبریدی پیشنهادی با استفاده از شاخص‌های آماری NSE، R، RMSE و MAE به‌طور دقیق با مدل‌های انفرادی MetNet-2 و Swin Transformer مقایسه شد. نتایج نشان داد که مدل هیبریدی با برتری مطلق بر مدل‌های پایه، به دقت بسیار بالایی دست یافته و مقادیر NSE و R آن بیش از 0/95 به ثبت رساند. در حالی‌که مدل‌های انفرادی در بازسازی پیک‌های سیلاب و مدیریت نوسانات شدید جریان به‌ویژه در ایستگاه‌های با تغییرپذیری بالای دبی دچار محدودیت‌های جدی بودند، مدل هیبریدی موفق شد از طریق ایجاد اثر هم‌افزایی میان ویژگی‌های زمانی و مکانی، این خطاها را به‌طور مؤثری جبران کند. مدل هیبریدی توانست بر پدیده صاف‌شدگی پیک‌ها که در مدل‌های استاندارد ترنسفورمر رایج است، غلبه کرده و منحنی‌های هیدروگراف سیلاب را با دقت بسیار بالا بازسازی نماید. یافته‌های این پژوهش تأیید می‌کند که ادغام مکانیزم پنجره‌های لغزان با پیش‌بینی‌های زمانی، مدل را قادر می‌سازد تا اثرات مکانی کوچک‌مقیاس و تأثیرات توپوگرافیک پیچیده را با دقت بالا یعنی همبستگی و NS بالای 0/95 استخراج کند و همچنین مقدار خطا را در ایستگاه‌‌های با دبی بیشینه کمتر به زیر 0/1 برساند. اگرچه در سایر ایستگاه‌ها مقدار خطا به نسبت 3 ایستگاه بیشتر بود اما به دلیل ذات داده‌های هیدرولوژیکی این امر قابل قبول است. این تحقیق نشان می‌دهد که رویکرد هیبریدی پیشنهادی، چارچوبی بسیار پایدار و دقیق برای پیش‌بینی سیلاب در حوضه‌های پیچیده فراهم می‌آورد و می‌تواند مبنای قابل‌اعتمادی برای توسعه سیستم‌های هشدار زودهنگام و بهبود فرآیندهای تصمیم‌گیری در مدیریت منابع آب باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
